خیلی وقت است از عشق ننوشته ام
دردسرایی همچون پیشه ای پدری که گریز از آن بد یمن ست
بر روز و شبم چنبره زده
و خیال را از روی میز کارم برداشته
و عشق را
که در کنه، تجسمی آرامش بخش بیش نیست.
ولی اگر روزی دوباره بخواهم از عشق بنویسم
نخستین شعرم راجع به تو خواهد بود
اینکه تو چگونه جسارت داری هر روز زیبا باشی
حتا اگر تمام دنیا زشت شود
اینکه تو به چه مقیاس سحرآمیزی در لبخندهایت مسری هستی
و آغوشت آتش نشانی ست که پس از نجاتم از گدازه ها، به من اطمینان میدهد
هنوز ابراهیم ام
من عشق نویس خوبی نیستم
ولی اگر بودم، اولین عاشقانه ام اینگونه شروع میشد:
وقتی میمیرم، جیبهایم را پر از سکه کنید
تا بلیط اتوبوس بخرم
و برای جستجوی تو به زمین باز گردم
برچسب:
نویسنده: امیر نصیری
تاريخ: شنبه
13 بهمن
1397 ساعت: 21:50